من يك درجهي دو ام.
شهروند درجهي دو
از يك فاميل درجهي دو.
سوار قطار ميشوم
در يك كوپهي درجهي دو
و به يك شهر درجهي دو ميروم
در يك دانشگاه درجه سه
درسي درجه يك ميخوانم.
اما هنوز درجهي دو ام.
و من يك اشتباهم.
و همين طور كه در يك انجمن شعري درجهي يك ميخواهم يك داستان نويس درجهي يك باشم،
يك شاعر درجهي دو ام.
و من يك كاريكاتورم.
و اشتباه.
و هنوز وقتي ميخواهم از لولهي يك تنفگ درجهي يك،
يك گلولهي درجهي يك
به يك مغز درجهي يك شليك كنم،
تيرم به خطا ميرود
و هنوز
من يك تيرانداز درجهي سه ام،
در يك دنيايي درجه يك،
كه جايش براي درجهي دوها خيلي كوچك شده.
و من يك سوءتفاهم هستم.
وقتي كه داستان نويس درجهي يك صدايم ميكنند
و هر جا كه ميروم بايد يك شعر درجهي يك براي اثبات داستان نويسي ام بخوانم.
و من يك سوءتفاهم هستم
وقتي كه احساس ميكنم يك دنياي درجهي يك دارد مرا دور ميزند.
و من كاريكاتوري از يك شهروند درجهي دو هستم
با يك مشت نوشته درجه دو،
با يك شعر درجه سه
كه شما آقاي درجهي يك را مجبور به خواندنش كردم.
گاهي دلم ميگيرد براي معده ام
كه وقتي ميفهمد بخشي از يك درجهي دو است، درد ميگيرد
و بناي ناسازگاري ميگذارد.
و گاهي دلم ميسوزد براي خود درجهي دوام
كه دست
و پاهايم
را نميتوانم تكان دهم
وقتي پي ميبرند كه درجهي دو اند.
گاهي شرط بنديها خيلي اشتباه هستند،
وقتي تو روي يك درجهي دو نشسته اي.
و گاهي بهتر است اشتباه نكنيم
در انتخاب درجهي يك يا دو.
اشتباه بخشي از زندگي ست
سوءتفاهم هم
و همين طور داستان، كاريكاتور، شعر، و انجمنهاي درجهي يك شعري.
گاهي بهتر است به يك كاريكاتور نخندي
و گاهي بهتر است دچار سوءتفاهم باشي
و گاهي بهتر است.
و همين طور كه من اشتباهي مانده ام
و سوءتفاهم
و كاريكاتور
و درجهي دو
شما خوانندهي درجهي يك عزيز
به پايان اين شعر نزديك شده ايد.
گاهي بهتر است دور بزنيم
و گاهي نميشود از يك اشتباهي گذشت.