1
دستش روي موهاي دختر سر ميخورد تا پايين. و بار دوم كه انگشتانش را لاي موهاي دختر ميلغزاند، روي گردن متوقف ميشود. توي چشمان دختر زل زده و ترسي آميخته با اشتياق را حدس ميزند. لبخندي كه توي صورتش دويده، براي اطمينان خاطر دادن به دختر است و رضايتي كه چندي ديگر احتمالاً نصيبش ميشود. سر دختر را كمي خم ميكند و سر خودش را هم. وَ لبهايش را ميگذارد رو سه نقطه.
دختر را مينشاند رو تخت و شروع ميكند به كندن سه نقطه. هنوز ترسي توي چشمان دختر است كه نميخواهد با گفتن كلامي بيشترش كند. لبهايش را ميگذارد روي گردن دختر و آنجا را سه نقطه. حركت سر به سمت پايين تنه،باعث ادامهي سه نقطه خواهد شد. چشمان دختر بسته اند و شكمش را ميبيند كه تند وُ تند بالا و پايين ميرود. بلند ميشود و پيراهنش را در ميآورد و دستش را به كليد نزديك تخت ميرساند. باريكهي كوچكي از نور مانده روي سه نقطهي دختر.
لبهايش را كه دوباره ميگذارد روي سه نقطهي دختر، صداي تلفن در ميآيد. سعي ميكند حواسش را از تلفن پرت كند، اگرچه ديگر سه نقطهي بدن دختر به دلش نميچسبد انگار. از توي پيغامگير تلفن كسي ميگويد كه ميداند كه خانه است، لطفاً گوشي را بردارد كه كار بسيار مهمي دارد. لبخند خشمي توي چهرهاش ميدود و به دختر نگاه ميكند كه خيره به او ميخندد. سه نقطهاي از ذهنش ميگذرد. به اشارهي سر دختر بلند ميشود كه تلفن را پاسخ دهد. سه نقطه، تا رسيدن به تلفن ادامه مييابد. گوشي را كه بر ميدارد، بوق ممتد است و بنابراين با غيظ و يك سه نقطهي اساسي، گوشي را ميكوبد روي تلفن.
سر را كه به سمت اتاق خواب برميگرداند، دختر در چهارچوب در ايستاده و ميگويد كه ديگر وقت رفتن است، حكمتي بوده لابد. و منتظر پاسخش نميماند. سه نقطه. سه نقطه به زمين و زمان. سه نقطه به حكمت و سه نقطههاي بسيار به همه چيز.
2
دست در دست دختر از تمام مهمانان تشكر و خداحافظي ميكنند و سوار پرشياي گلكاري شده ميشوند. توي صورت دختر رضايتي ميخواند و قبل از اينكه پايش را از روي كلاج بر دارد، لبخندي حوالهاش ميكند. به سمت خانه ميراند. شايد هم چرخي توي شهر بزنند. خودش هم نميداند و قصد پرسيدن از دختر را دارد.
3
سه نقطه.
4
از عمر پسرك، شش سال و 11 ماه و دو روز ميگذرد كه خيس و خفه، از توي استخر بيرونش ميكشد (و حالا من نميدانم كه آخر اين قصه، يك نقطه بگذارم يا دو نقطه)