در برنامه شنبه شب دو قدم مانده تا صبح، آقای محمد رحمانیان با آتیلا پسیانی در مورد تائاتر تجربی صحبت می کردند که به یکباره آقای رحمانیان کلید کردند به شعر معاصر منظور شعر دهه ی هفتاد. من نمی فهمم که چرا هر کسی از ننه اش قهر می کند، یا خواننده می شود و یا اینکه به شعر دهه ی هفتاد گیر می دهد. آخه آقای عزیز! مگه ما میایم در مورد تئاتر صحبت کنیم که شما پا توی کفش ما می کنید؟ خیلی از این بچه های شعری اگر دهن باز کنند، صد تای رحمانیان با گروهش یک لقمه شونه، اما.... حالا آقا لابد حرفش اینه که من نظر خودم رو گفتم. آخه مردک، نظر خودم جا داره مکان داره. نه توی یک برنامه زنده تلویزیونی با مخاطب اوه.....
من به شخصه برای تمام آنچه در دهه ی هفتاد در شعر ما انجام شد احترام فوق العاده ای قایلم، و معتقدم (برخلاف بسیاری از منتقدان و آقایانی از همان دست رحمانیان، حالا گیریم توی شعر) که اساسا ما در دهه هفتاد دچار بحران نبودیم. بحران توسط دیگران به شعر تحمیل می شد. فقط دنبال را می گشتیم که بالاخره هم پیدایش کردیم. حالا آقا می توانند به بیراهه هایی که توی شعر پیدا شده، و من منکر آن نیستم، بخندند. اما مرد حسابی، تا وقتی که کسی به راهی قدم نگذارد که معلوم نمی شود آن راه بیراهه است یا راه. مگر شناختن بیراهه جز با رفتن در آن ممکن است. بنشینی و بگویی که شعر ما به بیراهه رفته که معلوم است نشان از چه دارد. بعله بیراهه رفتند، اما باید دست بیراهه رفته ها را بوسید که برای ما پسینی ها راه و چاه را نشان دادند. و لابد می خواهند بگویند که ما از اول می دانستیم که این ره به ترکستان است. البته، البته که شما می دانستید! کدام یک از این آقایان و حتی شاعران مطرح می دانستند که چه دستاوردهایی منتظر شعر دهه ی هفتاد است.مرد حسابی تو که یک کتاب شعر از دهه چهل به این طرف بدون پیش داوری و با متر و معیار دهه ی چهل و حد اکثر پنجاه دستت نگرفته ای را چه به اظهار نظر کردن در این باب. حالا بنشین و ستایش کن هوشنگ ایرانی را که این هم یک مد از مد افتاده است آقا!
اصلا اجازه بدهید مایه ی آقا را با ماوقع برنامه بگویم که بعد از اینکه آتیلا پسیانی یک ساعت در مورد تئاتر تجربی صحبت کرد که هیچ فرمولی برای ساخت آن وجود ندارد و اساسا تئاتر تجربی به مبارزه با فرمول های تئاتر رسمی می رود، آقا سوال می پرسد که شما آقای پسیانی چه زیبایی شناسی ای برای این نوع تئاتر ارایه می دهید. حالا حال پسیانی را تصور کنید. چه بگوید به این آدم. شاید چون رفیقش بوده چیزی نگفته وگرنه که من اگر بودم قهوه ای اش می کردم. دو ساعت حرف بزنی راجع به شکیتن فرمول ها بعد از تو بپرسند آقا شما می شود یک فرمول به ما بدهید که ما با آن سره را از نا سره تشخیص دهیم. حالا این آدم دارد در مورد هنری که بسیاری از به قول خودشان آوانگاردها هم توی فهمش گیر کرده اند سخن می گوید.
خیلی از شاعران آوانگارد هم کار پسیانی را درک نکرده اند. اصلا مگر همین صادق هدایت ( بت نویسندگی ما) نبود که نیما را مسخره می کرد؟ و بیا تا جلوتر که الی ماشاالله زیاد شده. احمد طالبی نژاد توی مجله اش از داگویل فون تریه تعریف می کند و از آن طرف مقایسه می کند دی جی مریم را با دلکش. بماند که اصلا به روی خودش هم نمی آورد که دلکش هم درپیت خوانی کرده در بیشتر عمر هنری اش، اگرچه به خاطر چند کار قوی و ماندنی اش برای او احترام فوق العاده ای قایلم. حالا ببین که تریبون و رسانه های دنیا همیشه دست چه آدم هایی می افتد.
نمی دانم چه بگویم که کمی دلم خنک شود. اما حرف های رحمانیان بین آن مقوله آن هم حرف هایی از سر بی اطلاعی مانند این بود که من این وسط بگویم
آقای رحمانیان! بهتر نیست کمی ریش هایتان را کوتاه کنید!!!!!!!!!!!!!
باز چس ناله های من شروع شده؟
قرص قوی سراغ ندارین؟