تبليغاتX
نوشته های نانوشته

این کاری از بهمن بختیاری است که بعد از اینکه با هم در موردش صحبت کردیم، اصلاحاتی در آن انجام داد.

هر دو واریاسیون را می آورم. لطفا نظر فراموش نشود.

 

1

دستم را بالا می آورم

      تا مقابل صورتم

از ورای دستم

   شبح جهان پیداست

دست ها شبح اند

شعله ها شبح اند

واژه ها شبح اند

            واژه وجه شبح است

واژه مرداب شباحتی است

            که مشتبح شده است.

                                    1384

 

 

2

از ورای دست

   شبح جهان پیداست

دست ها شبح اند

شعله ها شبح اند

واژه ها شبح اند

            واژه وجه شبه است

واژه مرداب شباهتی است

            که مشتبه شده است.

                1386

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:43 توسط من |

این هم یکی از کارهای قدیمی

 

 

گوش هایش را بریده گذاشته کف دستش

اصلا هم ربطی به عاشقی و جریانون گوک ندارد

زبان من را هم که قبلا ...

و اینطوری است که علی مهدی دوست اخته می شود.

(ببخشید باز هم بی ادب شدم.)

 

توی همین دنیا آنقدر غذا هست که سیر شوی

توی همین دنیا آنقدر جا هست که بتوانی بخوابی

توی همین دنیا

آنقدر آدم هست که عاشق بریدن زبان تو باشند.

 

دست و پایم هم که بسته مانده

حرفش را که گفت، راهش را بی خداحافظی می کشد و...

رفتم که حوصله ی دیدنت

باور کن فقط یک تف پشت سرش انداختم

                                    نه فحشی نه چیزی.

 

هنوز هم نمی تواند ببیند بدون گوش هم می توان شکست

دست و پایم که بسته مانده

گوشهایش هم که آمد           دستش نبود.

و این طوری علی مهدی دوست اخته شد.

 

 ۱۳۸۲ 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 7:10 توسط من |