این کاری از بهمن بختیاری است که بعد از اینکه با هم در موردش صحبت کردیم، اصلاحاتی در آن انجام داد.
هر دو واریاسیون را می آورم. لطفا نظر فراموش نشود.
1
دستم را بالا می آورم
تا مقابل صورتم
از ورای دستم
شبح جهان پیداست
دست ها شبح اند
شعله ها شبح اند
واژه ها شبح اند
واژه وجه شبح است
واژه مرداب شباحتی است
که مشتبح شده است.
1384
2
از ورای دست
شبح جهان پیداست
دست ها شبح اند
شعله ها شبح اند
واژه ها شبح اند
واژه وجه شبه است
واژه مرداب شباهتی است
که مشتبه شده است.
1386
این هم یکی از کارهای قدیمی
گوش هایش را بریده گذاشته کف دستش
اصلا هم ربطی به عاشقی و جریانون گوک ندارد
زبان من را هم که قبلا ...
و اینطوری است که علی مهدی دوست اخته می شود.
(ببخشید باز هم بی ادب شدم.)
توی همین دنیا آنقدر غذا هست که سیر شوی
توی همین دنیا آنقدر جا هست که بتوانی بخوابی
توی همین دنیا
آنقدر آدم هست که عاشق بریدن زبان تو باشند.
دست و پایم هم که بسته مانده
حرفش را که گفت، راهش را بی خداحافظی می کشد و...
رفتم که حوصله ی دیدنت
باور کن فقط یک تف پشت سرش انداختم
نه فحشی نه چیزی.
هنوز هم نمی تواند ببیند بدون گوش هم می توان شکست
دست و پایم که بسته مانده
گوشهایش هم که آمد دستش نبود.
و این طوری علی مهدی دوست اخته شد.