چند روز قبل داشتم کاغذهای قدیمی ام را دوباره نگاه می کردم که به این مطلب برخوردم. اصلا یادم نیست که از کجا نوشته ام و یا نویسنده اش کیست. اما فکر می کنم که جالب باشد.
چند توصیه برای نویسندگان جوان:
1- احمق نباش.
2- در مورد آنچه می نویسی به جمع آوری اطاعات بپرداز و احمق نباش.
3- از آنجه بنویس که در موردش می دانی و احمق نباش.
4- بخوان. کتاب بخوان. احمق نباش.
5- چرا سعی نمی کنی اطلاعاتت را طبقه بندی کنی. چرا سعی نمی کنی احمق نباشی؟
6- از تاریخ چه می دانی؟ چرا از تاریخ درس نمی گیری؟ چرا کمی سعی نمی کنی.
7- ببین کجا ایستاده ای و به کجا می خواهی بروی. ببین نویسندگان محبوبت کجا ایستاده اند. ببین.
8- چشم هایت را بیشتر باز کن. سعی کن بهتر ببینی. احمق هم سعی کن نباشی.
9- بهتر نیست به جای این همه چس ناله کمی از عقلت کمک بگیری؟ بهتر نیست سعی ات را بیشتر کنی؟
10- عقلانیت یعنی استفاده بجا از عقل و احساس. و در دنیایی که فوتبال هم علمی شده فکر نمیکنی نوشتن هم باید عالمانه باشد؟ سعی کن. می توانی احمق نباشی.
11- چرا سعی نمی کنی نوشتن را از استادش بیاموزی؟ چرا فکر می کنی باید تمام تجربیات گذشته را تکرار کنی؟ تاریخ یادت هست؟ چرا فکر می کنی نمی شود احمق نبود؟
12- خوبی؟ احمق چطور؟
13- زندگی کن. زندگی یعنی تک تک لحظات. به دنبال لحظات ناب بودن دروغی بزرگ به خود است. لطف کن و احمقانه فکر نکن.
14- چرا بلد نیستی از زندگی لذت ببری؟ کمی فکر کن.
15- چرا فکر می کنی زندگی مثل قدیم ساده است. لطفا چشم هایت را باز کن و احمقانه فکر نکن.
16- پس کشف چه می شود. اگر قرار باشد که همان قبلی ها را تکرار کنی چرا داری ادامه می دهی؟
و آخر اینکه بنویس و بیشتر بنویس. و البته احمق نباش.
1- روزي كه عادل فردوسي پور شروع به تعريف خاطرات و زندگي نامه و ... بازيكنان در گزارش هايش كرد، همه مسخره اش مي كردند كه چه مي گويد. اما چند سال بعد، همين كار باعث شد كه تمامي گزارشگران از همين متد استفاده كنند، يا اينكه اگر دلشان نمي خواهد، مثل بهروان و كوتي و شفيع، مي توانند بروند پي شغل ديگري. فكر كنم بتوان گزارش هاي فوتبالي را به دو دوره قبل و بعد از عادل تقسيم بندي كرد، كه بماند.
2- يكي از مهمترين اسطوره هاي فوتبال دنيا، بدون شك مارادونا است. در ايران بدون شك پرطرفدارترين هم اوست. اين اسطوره، هنگام ورودش به خاك آلمان توانسته طرفداران بيشتري از رونالدينيو را براي استقبال به فرودگاه بكشاند. او هنوز هم يك اسطوره است، بر خلاف بسياري چون قيصر، پله، كرايوف و ... نه تنها به اين دليل كه بازيكن بهتري بوده نسبت به آن ها، اگرچه واقعا بهتر بوده از بسياري. بايد اين اسطوره ماندن را در جايي ديگر جستجو كرد.
مارادونا در روزهاي اول ورود به آلمان و در پاسخ به سوال خبرنگاري، مي گويد مردم نيامده اند اينجا كه پله و قيصر را ببينند، آمده اند فوتبال تماشا كنند. مردم نيامده اند كه پله را تماشا كنند. موضوع، تنها در خصومت ديرينه مارادونا با بقيه ستاره ها خلاصه نمي شود. اجازه دهيد اين طور به قضيه نگاه كنيم: مارادونا، مانند هر طرفدار ديگري هنگام تماشاي فوتبال، لباس تيم ملي كشورش را به تن مي كند( كاري كه هيچ كدام از ستاره هاي سابق انجام نمي دهند، به جز پلاتيني كه در فينال جام جهاني 98 ، پيراهن شماره ده را پوشيده بود، آن هم به اين دليل كه تيم ملي اش در كشورش به فينال رسيده بود.)، وقتي تيمش گل مي زند، مثل هر طرفدار ديگري نيم متر به هوا مي پرد، وقتي بازيكن محبوبش به ميدان مي آيد، دسشت هايش را براي در آغوش كشيدنش از هم باز مي كند، وقت وقتش كه باشد، روي طبل مي زند كه هيچ، دعوا هم حاضر است بكند. اين ها همه آن خصوصياتي است كه مارادونا را از تمامي ستاره ها متفاوت نموده است.
مارادونا خصوصياتي از خود ارايه مي دهد كه در حيطه فرهنگ عامه قرار مي گيرند. درست مقابل فرهنگ سرمايه داري و بورژوازي، همان فرهنگي كه باعث مي شود ديگر اسطوره ها سر جايششان بنشينند و هنگام به ثمر رسيدن زيباترين گل ها، هنگامي كه مردم روي هوا قرار دارند، آرام و با نخوت و غرور به كف زدني قناعت كنند. (گرچه، شك دارم كه اگر توي خانه شان و بدون حضور مزاحم دوربين ها و خبرنگاران باشند، جز در حالتي لميده و با يك بغل تخمه!!!!!! و بدني آماده پرش و حنجره اي مهياي نعره زدن، فوتبال نگاه كنند.) هنگام بازيگري اش هم درست همين رفتار باعث شده كه محبوب ترين باشد. اما مساله اي كه هميشه با آن دست به گريبان بوده مسايل حاشيه اي است. اعتياد و درگيري هاي معروفش با پله ها و قيصرها كه در نهايت منجر به اتفاقات جام 94 شد. بسياري با حاشيه دست و پنجه نرم كرده و مي كنند، اما مارادونا از جنس ديگري است. مارادوناي ساكت و بدون حاشيه براي ما معني ندارد. مارادونا يعني حاشيه.
مردم نيامده اند پله را تماشا كنند. آمده اند براي فوتبال. و براي من. درست كه مردم براي تماشاي پله نمي آيند، اما فرودگاه آلمان ها نشان داده كه براي مارادونا چرا. براي فوتبال آمده اند، اما براي مارادونا هم. چون مارادونا هنوز جزيي از فوتبال است. مارادونا يعني فوتبال.
3- چند روزي پس از شروع جام جهاني، ديويد بكام توانسته ركورد 12 كنفرانس مطبوعاتي را براي خود ثبت كند كه بين تمامي بازيكنان، مربيان و دست اندر كاران، منحصر به فرد است. چرا؟ آيا بكام واقعا بهترين است؟ نه. به ضرس قاطع نيست. آيا خوش صحبت ترين و خوش مصاحبه ترين است؟ بعيد مي دانم. يك نكته را مربوط مي بينم و آن اين كه توجه كنيم درآمد ساليانه اين ميليونر انگليسي از راه تبليغات، تقريبا دو برابر درآمد ساليانه وي از طريق كار اصلي اش! يعني فوتبال است. البته شك دارم كه كار اصلي اش را بايد فوتبال دانست. كار اصلي اش به جايي تعلق دارد كه به آن مي گويند حاشيه ي فوتبال.
زماني نه چندان دور، به راحتي مي توانستيم، حواشي فوتبال را از متن آن جدا كنيم. مي توان خطي البته نه چندان واضح كشيد براي جدايي متن و حاشيه . كتاب كه مي نوشتند، خطي كناره هايش مي كشيدند، مخصوص حواشي و شروح. اين يك زمان و نسل است و دوران اين طرف خط نام برده، زمان و نسلي ديگر. جرج بست مربوط به آن نسل قبل است. بهترين انگلستان بوده. و بعد از مدتي، مانند اكثر فوتباليست هاي انگلستان مي شود الكلي. و بعد؟ بست بي بست. به همين سادگي. بازيكن تا وقتي بازيكن است كه در متن حركت كند. به محض ورود به حاشيه ديگر به درد ما و فوتبال نمي خورد. در مقابل و از نسل جديد بكام است كه با وجود زندگي در حاشيه، نه تنها خانه نشين نشده، بلكه حاشيه ها به وي كمك هم نموده تا حتي هنگامي كه تبديل به يك بازيكن نيمكت نشين در رئال شد، همچنان در تيم ملي فيكس باشد، و البته كاپيتان. مارادونا، مارادوناي دوست داشتني، درست روي همان خط است. نسل بي نسل، نسلي كه هم متعلق به اين طرف است و هم به آن طرف. از طرفي شبيه جرج است، چراكه به خاطر حاشيه توانستند او را از جام جهاني بيرون كنند، و از طرفي هم شبيه بكام است، چراكه با اينكه اعتياد داشته، توانست سال ها در سطح اول فوتبال باقي بماند.
اين كه زماني نسبتا طولاني طول كشيد تا مارادونا را فلج كنند، نه به دليل ناتوانايي شان، بلكه به دليل رنگ باختن مرزهاي متن و حاشيه بوده است. اما بالاخره توانستند - اگرچه نه كاملا - كه به هدف خود برسند چون هنوز بين حاشيه و مرزي بوده، اگرچه نه خيلي روشن. اما بكام عزيز هرگز به اين وادي نخواهد افتاد. به اين دليل كه اساسا ديگر مرزي بين حاشيه و متن وجود ندارد.
چندي پيش، چند ماه پيش در روزنامه شرق مطلبي در مورد عادل نوشته بود با اين مضمون كه فوتبال ايران با عادل و برنامه هايش رشد چشمگيري داشته. كاملا واضح است. برنامه نود باعث پيشرفت هاي بسيار زيادي در فوتبال گشته. اما دوست ندارم تمام پيشرفت ها را مديون دعوت از پيشكسوتان و كارشناسان بدانم. كاري كه عادل با برنامه نود كرد، اين بود كه به ما ياد داد و يا يادآوري كرد كه در فوتبال روز دنيا، مرزي بين حاشيه و متن وجود ندارد. فوتبال و فوتباليست بدون حاشيه، من علامت سوال بزرگي جلويش مي گذارم. چند روز پيش هم مطلبي ديدم كه مي گفت عادل همان روزي كه گفت چه مي كنه اين فلاني عاشقش شديم. من چنين نظري ندارم. همان روزهايي كه عادل داشت زندگي خصوصي فوتباليست ها را براي ما رو مي كرد، ما در دامش افتاده بوديم، اگرچه به ريشش مي خنديديم. و چندي بعد به جاي اين كه مثل هميشه صحبت از نوع بازي و مسائل فني بازي و بازيكن كنيم، داشتيم اطلاعات حاشيه اي مان را به رخ هم مي كشيديم و به كسي كه كمترين آن ها را بلد باشد مي خنديديم. و حالا عادل بود كه به ما پوزخند مي زد.
اولين باري كه عكس هاي علي دايي و كريم روي تي شرت هاي تبليغاتي، آن هم به صورت محدود چاپ شد، يادم مي آيد. همه مي گفتند كه براي بازيكناني در اين سطح خيلي زشت است كه تن به اين كار بدهند. (يادمان باشد كه اين اتفاق زماني افتاد كه در اروپا بودند.) خودشان هم خيلي خجالت مي كشيدند و صحبت از اعاده حيثيت و اين ها بود. اما حالا نه تنها اين كارها زشت نيست، بلكه ميرزاپور را مي بينيم كه همراه با جمشيد مشايخي ( كه بدون شك يكي از اسطوره هاي بازيگري ماست) براي كولري تبليغ مي كنند. همچنين يادم مي آيد كه پس از برنامه پر سر و صداي مهران غفوريان (اسمش يادم نيست) مصاحبه ي زنده اي با حميد لولايي بازيگر نقش خشايار انجام شده بود در رسانه ملي. مجري پرسيد كه نظرتان راجع به پوسترهايي كه از شما، بعد از پخش اين سريال توزيع شده چيست، احتمالا با اين اميد كه حميدخان ايشان ( پوسترسازان) را محكوم كند كه شنيد، خيلي بد است كه حق و حقوق ما را در اين رابطه نداده اند. بماند كه برنامه يك دفعه اي قطع شد. و شايد واضح ترين مثال در اين مورد را بتوان در برنامه نقطه چين مهران مديري ديد، كه براي اولين بار اسپانسر داشت، آن هم بدون پشت پرده بازي.
4- بعد از بازي ايران و پرتغال، شرق نوشت كه تنها بازيكناني كه حاضر به مصاحبه شدند، بازيكنان شاغل در اروپا بودند، به اين دليل كه ايراني ها ياد نگرفته اند جنبه باخت داشته باشند، و من اضافه مي كنم همچنين چون امثال وحيد هاشميان فضاي اختلاط و امتزاج حاشيه و متن را درك كرده، و نمي توانند از آن جدا شوند. تا به حال شده از خود بپرسيد كه بعد از پنالتي ها و اخراج ها، در حالي كه شرايط رواني، مناسب و آرام نيست، چرا دار و دسته عادل، با بازيكن مصاحبه مي كنند؟ بدون اينكه بخواهم هيچ وصله بدي به عادل بچسبانم و احيانا باعث مشكلاتي برايش شوم، معتقدم براي حاشيه ساختن است و بس.
مدت هاست كه مرزها بدون اينكه بخواهيم از بين رفته اند. مرز بين حاشيه و متن. مرز بين اصل و فرع. ديگر با همان قاطعيت سابق، نمي توان گفت كه اصل اين است كه بازيكن بازي اش خوب باشد، بقيه اش مهم نيست. مدت هاست دنياي فوتبال نشان داده كه بايد بتواني خوب جلوي دوربين بايستي، فيگور بگيري، خوش تيپ باشي و موهاي عجيب و غريب داشته باشي و البته بازيكن خوبي هم باشي. و فكر مي كنم كه بتوانم كمي حكم صادر كنم!!!!! كه
ديگر نمي توان به راحتي گفت : مهم است كه چه مي گويي نه چگونه گفتن. شعار اين روزها اين است : مهم اين است كه چه چيزي را چگونه مي گويي.
تيم ملي ايران با خفت هرچه تمام تر حذف شد. همه شروع كرده اند به بد گفتن از دادكان و برانكو و علي دايي. مقصر همين سه نفر اند ديگر. و هيچ كس اما انگار به اين فكر نيست كه لااقل يك پاسخ درست و حسابي از اين ها بگيرد. علي الحساب تا چهار سال ديگر مي توانيم از اين چند نفر انتقاد كنيم تا هم بي كار نباشيم و هم اينكه فدراسيون بعدي تخريب نشود.
ديشب در معرفي آقاي مايلي كهن گفته شد كه مربي خوش نام كشورمان. خوش نامي ايشان كجاست دوستان عزيز؟ از تيم ملي كه با افتضاح بيرون انداخته شد. و يا در سايپايي كه با او نتيجه نمي گرفت و با دستيارش خيلي عالي شد؟ و جالب اينكه همين آقا و آقايان مشابه كه از ضعف بدني تيم صحبت مي كنند كه درست هم مي گويند انگار يادشان رفته كه همين تيم آقاي مايلي كهن در دور دوم مقدماتي جام جهاني بود كه به علت نبود بدن ساز كم آورد. خدا آخرو عاقبت مارا به خير كند.
البته در همين راستا نبايد از زحمات رسانه ملي سابق و يار دوازدهم فعلي غافل شد كه آن موقع كه وقتش بود دهان همه مخالفان را بست كه تيم را ضعيف نكنيد، و حالا دارد بدجوري توي حال آن ها مي زند. يار دوازدهم اصلا تقصيري ندارد.
و باز هم در همين راستا آقاي كارشناس محترم ، حاج رضايي فعلي و مربي تيم ملي سابق، مي گويد كه ما نيمه مربيان را به مكزيك و پرتغال باختيم، و يكي دو روز بعد مي گويد كه اين اصطلاح نيمه مربيان را اصلا قبول ندارد. دست به دست هم بدهيم تا پرتغال فروش را پيدا كنيم.
يكي از كارشناسان محترم گفت كه چرا بايد بازي كناني مثل دايي به اين مرحله برسند؟ و خودش هم جواب مي دهد كه چون به موقع از تيم خداحافظي نكرده. و به ياد مي آورد زماني را كه بازيكنان همينكه مي فهميدند كه توانايي بازي را ندارند، خودشان كنار مي رفتند. بعله. زمان قديم همه چيزش خوب بوده. اصلا ما بايد همان ها را بياوريم كه همه كار براي ما انجام دهند. آقاي عزيز يادش رفته كه همين چند ماه پيش اسطوره فوتبال ايران در استاديوم هو مي شد و فحش مي شنيد چون نفهميده بود كي وقت خداحافظي است. باز هم پرتغال فروش را پيدا كنيد.
وحيد هاشميان را در اوايل بازي اش يادتان هست؟ بازيكن خيلي خوبي بود. چند بازي براي تيم ملي كرد كه رفت آلمان. و بعد اتفاقاتي افتاد كه نيامد به تيم ملي. تا اينكه ايران بدجوري توي مخمصه افتاده بود و او دوباره به تيم اضافه شد. چرا نيامد تيم ملي؟ همان موقع هم همه مي گفتند به خاطر علي دايي است. بعله اما دقيق ترش اين است كه چون پست و شيوه بازي هر دو اين ها يكي است، و چون علي دايي بايد فيكس مي بود و سر جاي خودش بازي مي كرد، وحيد ترجيح داد بازي خودش را خراب نكند و ذخيره كسي هم نباشد كه همان موقع هم فوتبالش رو به پايان بود. به اين مي گو يند نافرماني مدني. در بازي سوم هم وقتي آرش برهاني به زمين آمد، در لحظاتي هم كه مي توانست به راحتي علي دايي را صاحب توپ كند، به "او" پاس نمي داد. يعني نافرماني مدني. يعني اعتراض بدون زير ساك پزشكي زدن. اين ها را بگذاريد كنار اين كه بعد از بازي اول يكي از بازي كنان به رفيقش گفته كه اكر تيمي دو دقيقه ده نفره بازي كند گل مي خورد چه رسد به ما كه 90 دقيقه ده نفره بازي كرديم. همه مردم ايرا ن به جز يك نفر، مدتهاست كه يك مساله را مي دانند.
آقايان كارشناس مي گفتند كه آدم اگر در يكي از همين تيم هاي خوب خودمان بازي كند خيلي بهتر است از اين كه برود و در تيم هاي درجه دو و سه اروپا بازي كند. تفاوت بازي رحمان با ساير دفاع هاي تيم را ديديد؟ او، وحيد، مهدي مهدوي كيا تنها بازي كناني بودند كه بدنشان كم نياورد. و استيل بازي زندي، رحمان، و وحيد و مهدي از ساير بازي كنان به كلي متفاوت است. قبول نداريد؟
اگر آندرانيك برود اروپا خيلي اتفاق خوبي است براي فوتبال ايران. چرا كه براي اولين بار يك هافبك دفاعي با كلاس جهاني خواهيم داشت و دلمان از اين پست بسيار حساس تا حدودي راحت خواهد شد، حد اقل تا چند سالي. آندو هم جوان است و فرصت زياد دارد. اگر دست و پايش را گم نكند و اعتماد به نفس داشته باشد.
عادل فردوسي پور هم حتي با اينكه خيلي دوست داشتني است و تحليل هاي خوبي دارد، به حالتي از جنون رسيده بود. يكي از خوبي هاي عادل اين است كه نمي تواند احساساتش را موقع گزارش كنترل كند. از سه بازي تيم ملي آنقدر عصباني است كه شروع مي كند به دري وري گفتن و همان موقع ايران گل مي زند و او مي گويد كه تيم ما به بازي برگشت. و چند دقيقه بعد دوباره مي گويد بقيه مهاجمان تيم هم چيزي از خو دشان نشان ندادند كه بعد از رفتن علي دايي به آن ها اميد داشته باشيم. دلم بد جوري براي او سوخت و براي خودمان.
خسته شدم. تا بعد.......