اینکه هر هفته بتوانی با کلی خواننده و هنرمند ایرانی با طیف بسیار گسترده و با اخلاق های متضاد، مصاحبه کنی و همه هم راضی باشند از مصاحبه و بار دیگر و بارهای دیگر هم تن به مصاحبه دهند، از عهده هر کسی بر نمی آید. سیاوش قمیشی پر مدعا و تلخ را تصور کن با افشین بسیار جوان و ابی و داریوش و ... و تازه علاوه بر اینها موسیقی دانان کلاسیک و سنتی و فیلم سازان موفق ... و خلاصه هرچه به هنر و هنرمند مربوط می شود. و اینها با هم جمع نمی شوند مگر با خلاقیت و مزه پرانی های به موقع و از همه مهم تر اطلاعات تخصصی کافی که هم شنونده و هم طرف مصاحبه را مجبور به ادامه مصاحبه میکند. بهزاد پر از انرژی است و این انرژی به مناسب ترین شکل با بقیه قسمت می کند. حیف ام آمد که در این مورد ننویسم. و آخر اینکه بهزاد دوست داریم.
اوایل هفته که خبر را شنیدم ناراحت شدم. رامین جهانبگلو را هم دستگیر کردند. اواسط هفته که خبر توسط ایران تایید شد خنده ام گرفت. اول گفتند که به جاسوسی! متهم شده و بعد هم از آن خنده دار تر. بعد از تفهیم اتهام می گوییم که اتهامش چیست. خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.
جهانبگلو فلسفه و شرق شناسی خوانده است. اما او را بیشتر با مصاحبه های جالب اش با سرشناسان تفکر در قرن بیستم می شناسیم. برنامه جالبی هم مدتی در بی بی سی داشت. امید که زودتر به زندگی اش باز گردد.
می خواستم مطلبی در مورد احمد طالبی نژاد بنویسم که منصرف شدم و دلیلش هم مطلبی در شماره ۲۵ ماهنامه هفت بود که نوشته بود چون من تحصیل کرده ادبیات فارسی هستم در مورد آن حق اظهار نظر را دارم. و انگار که یادش رفته که این درست که هر کسی حق اظهار نظر را دارد اما جایگاه آن هم خیلی مهم است. و استدلالش مثل این است که بگوییم چون مهرجویی تحصیل فلسفه دارد آن هم در امریکا حق اظهار نظر در این مورد را دارد!!!!!!!!!!!! بماند.
لاله گفته که چرا فکر می کنم که رمان فارسی نا موفق است. مگر رمان فارسی موفق است در دنیا؟ چند رمان فارسی می شناسید که خوانده شده باشد؟ اصلا چند نویسنده ایرانی شناخته شده اند در دنیا؟ اصلا.....؟ من نمی دانم منظور لاله از آن جمله چیست. دوست دیگری رمان بامداد خمار را مثالزده که من متاسفانه نخوانده ام آن را هنوز و هنوز هم پیدایش نکرده ام اما کاش می نوشت که چرا آن را ۴ بار خوانده. چه چیز جذبش می کند.
منتظر نظرات هستم.